گفت بابا ای عزیز نازنین این ضعیف از جنس این مردم
کیه ؟
از عدالت اصل منظورش چیه
؟ این
زمان هم عدل معنا می شود ؟
باورش سخت است آیا می شود
؟ راستی
بابا چرا پس پول نفت
می شود هر بشکه ای تقسیم
هفت باز
هم بابا دست خالی آمدی ؟
من بمیرم با چه حالی آمدی
! غصه کم خور نان نمی خواهیم ما !
کلیه نفروشان نمی خواهیم ما
! کاش بابا اهل لبنان می شدیم
کم اسیر لقمه نان می
شدیم راستی بابا فلسطین در کجاست ؟
این فلسطین چندمین استان
ماست ؟ ما مگر از اهل غزه بدتریم !
جور آنها را چرا ما می بریم
! شیعه ها بابا مسلمان نیستند !
یا که هستند اهل قرآن نیستند
! گازمان را ارمنی ها می برند
پس چرا چون شیعه دیدند می
درند ؟ شیعه چون دیدند می خندند چرا ؟
در مساجد پوچ می بندند چرا
؟ می کشم فریاد تا کر بشنود !
گویمش با پنجره در بشنود
! در نگاه گرم بابا اشک بود
یعنی آنها حرف مفت و کشک
بود دخترم عدل و عدالت مرده است !
هیکلش را نیز هاپو خورده
است دخترم خو کن به رنج و بر ملال
ورنه فردا می شود گوشتت
حلال دخترک ترسید و خاموشی گرفت
از پدر درس فراموشی گرفت